محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

469

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و بيدارى ، عبارت از تحريك نفس است جميع اعضاء و جوارح و حواسّ ظاهره را و هر يك را به كار لايق بدان مأمور داشتن و از آن‌ها كار گرفتن است و جارى نمودن قوّهء شهويه و غضبيه و جلب مدركات ظاهريه از مسموعات و مبصرات و مشمومات و مذوقات و ملموسات كه راه دريچهء تحصيل كمالات و جذب منافع و دفع مضار و منافرات‌اند ، و اين هر پنج را دخل در قوام و استقامت و حسن معيشت دنياويهء بدنيه است و نظام اسباب دنيا و آخرت منوط بدان است و در استكمال و بقاء نفس نيز ؛ اما سمع و بصر را باعتبار شرافت و لطافت و عموم و شمول تعلق به نفس زياده است و از جهت شرافت و لطافت و عزت آن هر دو را تعلق به روحانيت است كه جناب اقدس الهى ذات اشرف اقدس خود را سميع و بصير خوانده و گفته « وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » « 1 » و ليكن نه چون سمع و بصر بنده محتاج به آلات و جوارح بلكه مقدس از آن‌ها است و لهذا فرموده « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » « 2 » . و خواب را به سكون مشابهت تام است جهت آنكه روح و بدن هر دو در خواب ساكن مىباشند و بدن در حالت حركت باز ساكن است زيرا كه خود حركتى ندارد و بالذات حركت آن از نفس است و سكون باعث ترطيب بدن و سستى اعضاء است به سبب قلّت تحليل رطوبات و اجتماع و احتباس مواد . و نوم همچنين است براى آن كه چنان چه ذكر يافت در آن حين تغذيه و تنميهء بدن به سبب كثرت توليد اخلاط و رطوبات حاصل مىگردد و تحليل كم‌تر مىباشد . و بدان سبب و به سبب توليد ارواح و ميل آن‌ها به مبدأ خود و تقويت يافتن ، باعث رفع كلال و اعيا و ماندگى حادث در هنگام بيدارى است . و نيز به سبب عدم تشويش و رسيدن مدركات پى در پى به حواسّ ظاهره و رسانيدن آن‌ها آن‌ها را به حسّ مشترك و حفظ و ضبط آن‌ها ؛ زيرا كه نفس بالطّبع و جبلّت خود طالب و مشتاق و جالب منافع و آن چه باعث تقويت و استكمال و بقاء آن است مىباشد ، و منافر و گريزنده و دفع كنندهء مضارّ و منافر و آن چه باعث نقصان و زوال و افناء آن است و در هنگام بيدارى اين‌ها همه حاصل و در هنگام خواب ، زايل و ساكن‌اند .

--> ( 1 ) 2 و 1 . سورهء شورى آيه 11 . ( 2 )